السيد الخميني

مصباح الهداية 8

مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية ( فارسى ) ( موسوعة الإمام الخميني 44 )

« اللّهُمَّ إنّى أَسْأَلُكَ بكلِّ اسْمٍ سَمَّيْتَ به نفسَك » ، « أو علَّمتَه أحداً من عبادك » ، « أو استأثرتَه لِغَيْبِك » - و از آنجا كه حضرت ختمى مقام - صلّى اللَّه عليه و آله - مستجاب‌الدعوه است ، به اين قسم از اين أسماء عالم است . اينكه فرمود : « كنتُ » اشاره فرمود به تحقق أسماء ذات . واللَّه اعلم . و اينكه فرمود : « فأحببت أن أعرف » . اشاره نمود به جواهر نفيسهء أسماء صفات كه حاكم بر مظاهر غيب و شهودند . چه آنكه حقيقت را دو كمال است : كمال ذاتى ؛ كه از آن به « ظهور الذات للذات » تعبير كرده‌اند ؛ كه آن حقيقت مطلقه اوّلين تعينى كه از ناحيهء « مفاتيح غيب » قبول نمايد ، عرضه داشتن كمالات ذاتى خود است بر خود به نحو « حديث نفس » . حق در اين نحو از ظهور و تجلى غيبى و عرضه داشتن آنچه در غيب پنهان بود بر خود ، به نحو شهود المفصل مجملًا در احديت و شهود المجمل مفصلًا در واحديت و تعيّن ثانى ، غيرى با او نيست و از مظهر امكانى در مقام و موطن بىنشانى نشانى نتوان ديد . خلاصهء كلام و لب لباب مرام آنكه در مقام « كنز مخفى » ، كه كلمهء مباركهء « كنت كنزاً » كنايه از آن است ، از مطلق غيريت عين و اثرى نيست . و حقيقت وجود كه همان حقيقت عشق باشد كه گاهى به ظهور معشوقى متعيّن و گاهى به صورت عاشقى جلوه نمايد ، در مقام غيبْ منزه از تعيّن معشوقى و عاشقى است ؛ بلكه عشق صرف است كه از قيد اطلاق و تقييد منزه است . و در آن مقام ، عاشق در جمال معشوق فانى ، و هر دو در حقيقت عشق مندك و مستجن‌اند ، و از تعيّن خبرى نيست كه تَعَالَى العشقُ عَن هِمَمِ الرِّجالِ . قوله تعالى : « فأَحبَبتُ أن اعرف » اشاره است به ظهور حب و عشق و تعيّن آن